شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

211

نفثة المصدور ( فارسى )

بازكردندى تا رود آب بزرگ مىرفتيد ببيش از آن حاجت نبودى ، و سالى كه آب ميانه بودى در ميانه را بازكردندى ، و سالى كه آب كمتر بودى در زيرين بازكردندى رودى بزرگ آب مىرفتى و بر دو جانب آن رود آبادانى و شهرها بودى . سيزده شهر بودى همه پر مردم ، هر شهرى را روستاها و نواحى و أرباع . اهل آن در نعمت طاغى و باغى گشتند و كافر شدند . خداى تعالى بهر شهرى از آن رسولى فرستاد ، ايشان رسولان را تكذيب كردند . و اين سيزده شهر بهم پيوسته باغ در باغ و گوشك در گوشك ، و ايشان بر منظرها نشستندى بمجلس لهو و طرب ، و در آن باغهاى آراسته مى - نگريستندى و از آن ميوه كه بر زمين افتادى نخوردندى ، كنيزكان ايشان در ميان آن چمنها مىرفتندى ميوه در سلّه‌هاى ايشان بر سر مىافتادى ، شبانگاه را كه از تماشا باز آمدندى ميوهاى لطيف مىآوردندى دست كس بدان نارسيده ، از آن خوردندى . خداى گفت عزّ - و جلّ : « كلوا من رزق ربّكم » مىخوريد از روزى خداى شما يعنى از آن نعمتها ، و شكر كنيد او را بتوحيد و طاعت . شهريست خوش ، پرنعمت و خدايى داريد آمرزنده . رسولان ايشان را پندها دادند ، فرا نپذيرفتند و برگشتند از حقّ . حقّ تعالى گشاده كرد بريشان بند ايشان . و آن ، آن بود كه [ چون ] ايشان إعراض كردند از حقّ و با رسولان خداى جفا كردند و بر باطل بستهيدند رسولان ايشان را تهديد كردند بزوال نعمت . ايشان گفتند : اين نعمت را چگونه زوال آيد ؟ ! رسولان گفتند : خداى اين نعمت را بر شما بدان زوال آرد كه اين بند را بر شما گشاده كند تا اين‌همه شهرها را آب خراب كند و ببرد . ايشان گفتند : بند ما را كه بازتواند گشاد ؟ رسولان گفتند : خداى تعالى موشى را بگمارد تا آن را